زردی سیاه …

ali-admin دسته‌بندی نشده

لعنت بر طلای زرد بی ارزش!

آری، طلا هایی ناب و زیبا اما پوچ و تو خالی!

این طلا های بی ارزش همون افراد فرصت طلبی هستن که ریشه ی وجود شومشون رو درون وجود پاک و بی گناه ما فرو می کنن و ما رو نابود می کنن و به سراغ دیگری می روند!

آری درست مثل ویروسی که ما قابلیت از بین بردنش رو نداریم!

پارسال همین حوالی بود. با شخصی کار بلد دوست شدم. اخلاقش کم و بیش با من یکی بود. آدمی خلاق، باهوش و استثنایی… اوایل که پسر خوب و باحالی بود، اما بعدش اختلافاتمون کم کم آشکار شد. روی اعصاب هم راه می رفتیم و از هم متنفر بودیم! اما باز هم با هم دوست می شدیم و چندی بعد قهر می کردیم. اما آخر سال بود که دیگه تحملش رو نداشتم! چون روی اخلاقم تاثیر گذاشته بود! صحبت کردنم شده بود عین بچه های پر رو! بنابر این باهاش قطع رابطه کردم و سعی کردم اون ویروس رو فراموش کنم اما نتونستم کامل فراموشش کنم! چون اون تنها پسری بود که لایق خودم می دونستمش! و اما امسال با فردی به نام محمد آشنا شدم. اولش پسر خوبی بود و بعدش متوجه شدم با اون ویروس می گرده! بهش هشدار دادم و قبول کرد به اشتباه من دچار نشه. اما چند روز بعد با تعجب دیدم محمد پیش ویروس نشسته و باهاش اونقدری صمیمی هست که ویروس با من اینجوری رفتار نمی کرد! بعضی اوقات سر کلاس متوجه میشدم که به ویروس وابسطه شده. چند هفته بعد دیدم بعضی اوقات نفرت تو چشم محمد موج میزنه! موجی خروشان مثل سونامی بلندی که می خواست بر سر ویروس فرود بیاد و اون رو غرق کنه! اما بعد از لحظاتی دوباره از سونامی کاسته میشد و محمد دوباره با ویروس یکی میشد. انگار خودم رو میدیدم. کاشکی بهتر راهنماییش می کردم 🙁     (مربوط به سال ۹۸_۹۶)

 

این بود یکی از همون طلا های زرد اما از درون سیاه…

شاید دوست داشته باشید:

نقطه. سر خط !

گاهی یک نقطه سر خط، چه کار هایی که نمی کند! خط خوردگی های سیاه و زشتی که با هیچ […]

ذهن سیاه!؟

وای چقدر سخته! مسئله ای که درگیرش بشیم! مسئله سیاه درون ذهن…   سلام بر همه 🙂 خوب هستید؟؟ فکر […]

چیکار میشه کرد!؟ فقط بازی :)

سلام بر همه… الان که دارم برای شما این مطلب رو تایپ می کنم واقعا بی حالم! برام بدترین اتفاقی […]

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *